
گزارش من از آزادی گنجی در روزنامه شرق فردا را میتوانید همین الان در ادامه بخوانید.....
در ضمن امروز به بهانه صحبتهای سالارکیا درباره گنجی این امکان پیش آمد که در شرق مطلبی برای او بنویسم.اگر خواستید بخوانید.اسمش را دوست داشتم بگذارم: "حریف در راه است".
ادامه مطلب
ادامه مطلب
درپي سخنراني علي افشاري و اكبر عطري در سناي آمريكا احمد شيرزاد مطلبي در وبلاگش نوشته است با عنوان "مشمئز كننده بود ".برا ي پاسخ نگفتن نتوانستم خودم را قانع كنم و پاسخي نوشتم . البته شيرزاد از معدود مشاركتيهايي است كه هنوز گوشش براي شنيدن واقعيات بسته نيست. وبنابراين پاسخ نوشتن به سخنانش ميتواند محلي از اعراب داشته باشد.
******
آقاي شيرزاد شما از يك سخنراني ، همراهي با دولت آمريكا را نتيجه گرفتهايد و سپس آن را مشمئز كننده خواندهايد.از نتيجه گيري بي پشتوانهتان ميگذرم و تنها ميگويم كه ما خيلي پيشتر و خيلي بيشتر از زمينگير شدن اصلاحات مشمئز شديم وقتي ديديم كه نمايندگان اصلاح طلبمان در حكومت ترجيح دادند كه تداركاتچي استبداد باشند و با اين حال از حاكميت استبداد خارج نشوند.
مي گوييد:" کار زشت و ناپسند را باید بی محابا تقبیح کرد."
مي گويم: يك سوزن به خودتان يك جوالدوز به ديگران! آيا شما اين توانايي را داريد كه هر كار زشت و ناپسنديرا بي محابا تقبيح كنيد؟ يا تنها آينه در برابر ديگران ميگذاريد و آينهها را در برابر خود مي شكنيد؟ آقاي شيرزاد محترم، آيا يكبار شد كه خود شكنيد و آينه روبروي را نشكنيد؟ از آقاي آرمين بپرسيد، او داستان بازداشت آن دانشجوي تحكيمي را كه حكم بازداشتش به امضاي خاتمي منور شده بود برايتان تعريف خواهد كرد. آنگاه دوست دارم از شما بپرسم كه آيا " کار زشت و ناپسند را نباید بی محابا تقبیح کرد؟"دوستان شما نه تنها در تقبيح زشتيها و كاستيهاي خود ترسان و لرزان بودند كه منتقد را نيز بي محابا تقبيح كردند. آقاي شيرزاد ، مطلق سخن نگوييد، چراكه رفتار مشمئز كننده دوستانتان را هيچگاه تقبيح نكرديد.
ميگوييد:"من به عنوان يك ايراني از اينكه در كشورم باندهاي قدرتي وجود دارند كه بيمحابا از پرسش قانون، چنين فجايعي ميآفرينند احساس ننگ ميكنم."
ميگويم: اما به راستي اين چه ننگي بود كه هشت سال به جان خريديد آن را و صداقت و اخلاق را هزينه آن ننگ كرديد؟
می گویید:" افتخار میکنم که در هر حادثه ای که در دوران مجلس ششم برای جنبش دانشجویی رخ داد ما و دوستانمان عکس العمل قانونی در حد مقدورات خود را داشتیم و به حمایت از آنها برخاستیم."و سپس رفتار افشاري و عطري را مشمئز كننده ميخوانيد.
مي گويم:آقاي شيرزاد مشمئز كننده سخن آن عضو شوراي مركزي مشاركت و نماينده فراكسيون دانشجويي مجلس بود كه در ابتداي تحصن يك روزه نمايندههاي اين فراكسيون براي آزادي دانشجويان زنداني گفت:اگر تا فردا تحصن را تمام نكنيد، من نيستم .و به خاطر اين اظهار نظر او تحصن پايان يافت. مشمئز كننده سخن آن عضو ديگر فراكسيون دانشجويي مجلس بود وقتي در تماسي تلفني فهميدم كه او از دربند بودن عضو شوراي مركزي تحكيم بيخبر است و بر اين گمان باطل كه او هفتهاي پيشتر از زندان آزاد شده است. آقاي شيرزاد عزيز، مشمئز كننده كيمياي قدرت بود كه نميدانم با مس وجود دوستانتان چه كرده بود.
مي گوييد:" بسيار عجله دارند كه رهبر شوند. آنها در برآورد نقش قبلي خود نيز بسيار دچار توهم اند، آنجا كه عطري مدعي است: "جنبش دانشجويي همراه با روشنفكران و برخي از گروههاي سياسي تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستي دوم خرداد شد."
مي گويم: اگر اسم مشاركت در سخنان عطري نيامده نبايد تعجب كرد چراكه متاسفانه مشاركت حزبي دولت ساخته بود كه پس از دوم خرداد شكل گرفت. آيا فكر نميكنيد كه اين توهم كمي تا حدودي گريبانگير خود شما شده باشد؟ آيا شما منكر نقش دانشجويان در پيدايش دوم خرداد 76 هستيد؟ تاريخ را نميتوان پاك كرد اگرچه تحريف آن ممكن است. شما را به حافظه تاريخي كساني ارجاع ميدهم كه البته معلول و محصول دوم خرداد نيستند.
آقاي شيرزاد براي مشمئز شدن خيلي دير شده است.
مطلب مسعود بهنود در این مورد با عنوان گفتگوئی به قصد ديگرخواندنیست.
در ضمن مطلب مریم در این مورد با عنوان"بر افشاری وعطری خرده نگیرید" را هم بخوانید.به نظر من خواندنیست.
مطلب مهدی جامی در این مورد هم با عنوان افشاری و عطری تابوی بزرگی را شکستندخواندنیست.
این مطلب از نیما نامداری و همسرش نسرین با عنوان در دفاع از افشاری و عطری هم خواندنیست.
.......چه بايد گفت، آن گاهى كه صداى احمد توكلى از راديو مجلس پخش مى شود و او خطاب به رئيس جمهور با لحنى كنايه آميز مى گويد: «با وارونه كردن يك كاسه ماست در آب دريا نمى توان طلب دوغ كرد.» «وحدت» اصلى است كه تمام احزاب و جبهه هاى سياسى در ايران خواهان آنند اما آيا وقتى مهدى كروبى مى گويد: «اجماع در ميان اصلاح طلبان همچون برف در تابستان است» آيا مى توان در جبهه اصولگرايان به انتظار آفتاب تابستانى در زمستان نشست؟......

طرح چنین پیشنهادهایی خیلی جسارت میخواهد. خوب نیست که برای توجیه آسوده طلبی و عدم مسئولیت طلبیمان چنین طرحهایی ارائه کنیم.
شنيدهام كه مهندس بازرگان در توصيف روز كودتاي 28 مرداد گفته است: صبح از خانه بيرون آمدم، ديدم چند لات و الوات در گوشه يك خيابان جمع شدهاند و براي خودشان شعار ميدهند، خنديدم و به سركار خود رفتم. ظهر اما شنيدم كه در مملكت كودتا شده است( نقل به مضمون).
اين روزها مسئله هستهاي را نيز عدهاي به شوخي گرفتهاند. همه از كنار آن رد ميشويم و با خنده مي گوييم : انرژي هستهاي حق مسلم ماست. اما واقعا قضيه جدي تر از اين حرفهاست، تا آنجا كه شنيدهام هاشمي رفسنجاني دريك جلسهاي گفته است: اگر پرونده ايران به شوراي امنيت برود من سكوت خود را نمي شكنم، چون شكستن اين سكوت فايدهاي هم ندارد. چرا كه در صورت رفتن پرونده ايران به شوراي امنيت، پروژه غرب ، سرنگوني جمهوري اسلامي است.
خلاصه اينكه در وضعيت قرمز قرار داريم.در گزارشها خواندم كه كنگره آمريكا جلسه با ديگرناراضيان ايراني را ( پس از جلسه با افشاري و عطري) ادامه ميدهدو آدم بي اختيار ( و تاكيد ميكنم بي اختيار) ياد جلساتي ميافتد كه پيش از حمله به عراق، آمريكا با ناراضيان عراقي ميگذاشت.
مقامات ايراني هم كه گويي عزم خود را براي رويارويي مستقيم با غرب جزم كرده و زندگي با عزت را بر كوتاه آمدن با ذلت، ترجيح دادهاند. راستي اين وسط تكليف ما چه ميشود؟
ديروز براي تهيه گزارش از اولين همايش آبادگران جوان به مسجد شهرداري تهران رفتم .غير از حسن بيادي كه صحنه گردان اين مراسم بود و چند تن از اعضاي شوراي شهر تهران، هيچ چهره اصولگراي ديگري در اين مراسم حاضر نبود. حتي مهدي چمران هم نيامده بود. اين داستان آبادگران هم مثل فيلمهاي پليسي شده. معلوم نيست كه "گادفادر" يا "مايكل كرلئونه" تو اين ماجرا كيه! هر روز يك نفر تابلوي آبادگران رو مياره بالا. معلوم نيست كه "آس" دست كيه.
از بيادي پرسيدم كه غير از شما چه كسان ديگري هم توي اين ماجرا هستند. او از چند تا از اعضاي شوراي شهر از جمله خادم نام برد. اما وقتي از خادم درباره اين مراسم و آبادگران جوان پرسيدم، واكمن منو خاموش كرد و گفت: "من بيخبرم، حاج آقا بيادي زنگ زده ما هم اومديم. بعدش هم براي دكتر شيباني اگر مشاركت يا كارگزاران هم برنامه بگيرند، من ميرم."
بيادي ميگفت" آبادگران جوان را يك عده از راي دهندههاي جوان به احمدينژاد تشكيل ميدهندو از من هم خواستهاند كه فعلا بهشون كمك كنم".
اما كل اين جوانان 30 نفر هم نبودند كه نهتنها همديگر را براي اولين بار ميديدند، كه اطلاعات شان درباره آبادگران از من هم كمتر بود. بنابراين چه بسا از كل حاضران در اين همايش فقط بيادي از پشت پرده خبر داشت و لاغير. اين طوريست كه ميشود فهميد آبادگران نه احتياجي به تشكيلات دارد و نه احتياجي به هيچ چيز ديگر . برنامه ديروز هم صرفا يك نمايش بود، براي خالي نبودن عريضه . براي اينكه "مايكل كرلئونه با درگير كردن ما با صحنه نمايش، ذهنها را درگير بازياي خود ساخته كند و از توجه به بازيگران محدود ولي موجود در پشت صحنه باز دارد. بازي در جای ديگري رقم ميخورد.اما "مايكل كرلئونه" كيست؟
اگر خواستيد گزارش و مصاحبه من با بیادی در شرق را بخوانيد.
بيرون بودن از قدرت گاهي باعث ميشود كه قفل زبان باز شود و آدم در موضعگيريهايش كاملا محتاط باقي نماند. حسن روحاني چنديست كه قفل از زبان گشوده و حرفهاي جالبي ميزند. او به تازگي يك سخنراني در دانشگاه آزاد يزد كردهاست.(اين اتفاق نشان ميدهد كه جاسبي هنوز در ستاد انتخاباتي هاشمي فعال است. او و روحاني متوجه نيستند كه انتخابات تمام شده است.) روحاني اما در اين سخنراني گفته است:
"ما نبايد به خاطر سوابق بدي كه كشورهاي بزرگ عليه ما داشتند از در تقابل با جهان وارد شويم، بلكه بايد با دنيا با تعامل برخورد كنيم.تقابل با شوراي امنيت به هيچ وجه به نفع ایران نخواهد بود. ما نميتوانيم مسير انزوا در عرصه بین المللی را در پيش بگيريم. "
روحانی در پاسخ به سوالی درباره یکی از سخنرانان گروه حزب الله بنام حسن عباسی نيز گفت :
" این فرد دچار مشکلات روانی است و اظهارات وی فاقد ارزش است. عباسی به دلیل اظهارات نادرستش از طرف مقامات کشور ممنوع التصویر شده است. این فرد آدم عاقلی نیست و در دنیای دیگری سیر میکند. آنقدر هم ارزش ندارد تا من بخواهم در مورد اظهارات وی صحبت و ادعاهای او را رد یا تایید کنم.
در این هنگام دانشجوی مذکور از جای خود برخاست و گفت که "به دکتر عباسی توهین نکنید". روحانی نيز در پاسخی که با خنده حضار همراه شد گفت:" حتی این آقا دکترا هم ندارد."
تهران/ 26بهمن1357
بالا چپ: خسرو داد/ بالا راست: رحيمي/ پايين چپ: ناجي/پايين راست: نصيري
به نظر شما اسلحه این جوان در این عکس و در کنار چند مرده چه کارکردی می تواند داشته باشد؟
مهرداد مشایخی، يكي از معقولترين روشنفكران ايراني است كه منطقي و مستدل صحبت ميكند و مينويسد. او را بهترين كسي يافته ام كه در دفاع از پروژه «جمهوريخواهي » متين و منطقي سخن مي گويد. سلسله مقالات او.در «ايران امروز» درباره جمهوريخواهي و نقدهاي او بر پروژه مشروطهخواهي، پندگرفتني ست.
او در مقاله اخير خود نوشتهاست كه:
" از یک اصل درست که میگوید «دموکراسی در ایران بدون همگرایی و همکاری میان نیروهای «اسلام گرای معتدل» و «سکولار معتدل» ممکن نمیشود»، نباید به یک نتیجه گیری نادرست رسید که گویا در هر مقطعی و به هر بهایی میتوان با هر نوع سیاستی در میان اسلام گرایان اصلاح طلب کنار آمد. معیار ما میباید بر دو خواست حرکت عملی آنها در جهت تحقق شعار پیشنهادی خودشان «ایران برای همه ایرانیان» و همچنین همکاری برمبنای مشارکت واقعی و نه حمایت یک جانبه از آنها در انتخابات استوار باشد."
در پايان مقاله او نيز آمدهاست:
"اگر جمهوری خواهی به یک برنامه اجتماعی حزبی متصل نشود، در کوران حوادث سیاسی، مجبور به بازی در بساط «دیگران» خواهد شد."
اميدوارم سميناري كه جبهه مشاركت در سال آينده (صدمين سالگرد مشروطيت) ميخواهد درباره مشروطهخواهي برگذار كند براي بحث درباره جمهوريخواهي و مشكلات مشروطهخواهي هم فضايي را آماده سازد.
در اين چند روزي كه با ورود به دنياي وبلاگنويسي بخشي از دنياي شما را اشغال كردهام، برخي دوستان لطف كرده و در وبلاگشان مطلبي درباره "تلخمرهگيها" و نويسنده آن نوشتهاند كه جا دارد در همينجا از همه آنها تشكر كنم. آنچه اما در ميان همه اين مطالب توجه وتامل مرا برانگيخت، كامنتي بود كه يك فرد ناشناس در پايان مطلبي از نيكآهنگكوثر در وبلاگ او گذاشته بود. نيكآهنگ مطلبي درباره من نوشته بود و فرد ناشناس در پاسخ او آورده بود:
" اوه نه نیکان، نه! جملهات را تصحیح میکنم: رضا از آن مشهدیهای هفت خط روزگار است که میتواند در آن واحد برای ستاد هاشمی گزارش محرمانه در بیاورد، در ستاد دکتر معین هم کار کند، اسمش در بیانیهی اپوزیسیون باشد. هر جور راحتی، ولی همین که گفتم است. اسم نمیگذارم و بهطبع حذف میشوم. ولی این پست ات باعث شد فکر کنم یا احمقی، یا از همین جماعت. "
1- اولين تعجب من از اين بود كه چرا اين دوست "جسور" در يك چيز و آن هم نوشتن نام خود حاضر نشده است جسارت به خرج دهد! به اين دوست ناشناس توصيه ميكنم كه حداقل در فضاي مجازي كمي با خودشان و ديگران صادق باشند(اگر قصد صادق بودن در فضاي سياسي/واقعي را ندارند). به قول يكي از دوستان "انسان مدني از حيث شفافيت بايد كه انساني شيشهاي باشد". اي كاش جسارت خود را با نوشتن نامتان، شيشهاي ميكرديد و تبديل به انساني مدني ميشديد.
2-نميدانم اين دوست عزيز لفظ "كنتور" را شنيدهاند يا نه؟ در صورتي كه شنيدهباشند حتما اين ضربالمثل را هم شنيدهاند كه: "حرف مفت كنتور نمياندازد".
3- اي كاش اين دوست عزيز يا اسم قاليباف و كروبي و… ديگر كانديداها را هم براي خالي نبودن عريضه به ليست خود اضافه ميكردند و يا براي يكي از مدعياتشان شاهد و دليل ميآوردند.
4-براي رسيدن به آرامش، بهجز تخريب، راههاي ديگري همچون يوگا و مديتيشن هم وجود دارد.
5-من در همينجا از كانديداهاي محترمي كه به اشتباه اين دوست، نام اين حقير در كنار آنها آمدهاست عذرخواهي ميكنم و تحريمي بودن خود را مايه مباهات ميدانم.
6- بررسي كساني كه در اين انتخابات دكان چند نبش زدهبودند فرصت ديگري ميطلبد.
7-بد نيست كه اين دوست عزيز هم به توصيه عباس عبدي به مسافرت بروند.
اكبرخان منتجبي هم مرام گذاشته و در اتاقك مجازي خودش آگهي آغاز به كار وبلاگ ما رو كار كرده. نصف علاقه من به اين اكبر به خاطر اينه كه همنام با" اكبر گنجي" است. بقيهاش هم به خاطر خاليبنديهاي ظريفش است كه هر روز ما رو به ياد دروغ سيزده مياندازه! اكبرخان ما خيلي مخلصيم. در ضمن اينقدر نگيد كه فلاني ميخواهد كيسه به تن فلانيها بكشد. بابا خدا خودش ميدونه به تن كي كيسه بكشه، ما ديگه چه كارهايم؟!
ميخواهم درباره مسئلهاي بنويسم كه طعم تلخ آن چنديست مرا اسير "تلخمرهگي" خود كرده است. امشب براي مصاحبه با عباس عبدي سري به او زدهبودم. پس از مصاحبه در حال بحثهاي حاشيهاي بوديم كه عبدي گفت: انگار مشاركتيها حسابي سايهات را با تير ميزنند و......و يك سري حرفهاي ديگر. با خودم گفتم كه بد نيست بخشي از تلخمرهگي هايم در اين مورد را با شما در ميان بگذارم.از قضا هفته پيش هم كه براي تهيه مطالب مدرسه به ديدن حجاريان رفته بودم بحث به اينجا كشيد و گفتم:
مسئله به آنجا برميگردد كه من در سالهاي گذشته در مقام يك روزنامهنگار طرفدار اصلاحات سعي كردهام عملكرد اصلاحطلبان را نقد كنم تا چهبس با اين انتقادات كمكي به پيشرفت اطلاحات كردهباشم و كار به آنجا نكشد كه در انتخايات 84 مردم گوششان را به روي سخنان آنها ببندند. اما امروز ميخواهم اعتراف كنم كه در نقد اصلاحطلبان اشتباه كردم. چرا؟ چونكه نهتنها تلاشم در بيدار كردن اصلاحطلبان از خواب خرگوشي بيفايده بوده بلكه به مرور زمان براي اين سياستمداران تبديل به يك جوجه اردك زشت شدهام. مخصوصا پس از انتخابات به اين نتيجه رسيدم كه (به تعبير يكي از دوستان) اين سياستمداران به مثابه قوطي كنسرو تو خاليي هستند كه كلنجار رفتن با آن بيفايده است و آنها اصلا با علم به نقاط ضعفشان ارادهاي به اصلاح رفتارخود ندارند. به حجاريان گفتم كه دوستان شما در پاسخ به نقد (آن هم نقد از درون) نهتنها تاملي در رفتار سياسيشان نكرده و نميكنند بلكه با منتقد بهمثابه يك دشمن برخورد ميكنند و در مسير طرد او، هيچ كوششي را هم فرونميگذارند. پاسخ حجاريان ريزخندهاي بود و سري كه تكان داد. پرسش من اما همچنان باقيست. از خود ميپرسم كه چگونه درحاليكه در مقام يك روزنامهنگار منتقداصلاحطلبان به يك شهروند درجه دو تبديل ميشوم ،در حقانيت شعار "ايران براي همه ايرانيان" شك نكنم؟ چگونه خود را راضي كنم كه در انتخاباتي ديگر برگه راي خود را تسليم آنها كنم؟
گلايهها بسيار است اما ميترسم كه طرح ْآنها باعث شود از مقام شهروند درجه دو به مقام شهروند درجه سه تنزل رتبه پيدا كنم!!!
اگرچه دو هفتهاي از سالگرد انقلاب ميگذرد اما براي ديدن اين تصوير هنوز هم دير نشدهاست.
عكس يادگاري جوانان انقلابي با جنازه هويدا:
احمد: اگر مطلبي در باره هويدا و دوران طولاني نخست وزيري اش نوشته و شرايط آن دوران را نيز
درک مي کرديد، و مي نوشتيد که با اعدام و اعدام هاي انقلابي مخالفيد، مطلب چيز
ديگري بود ، که البته اين کار را نکرده ايد. خوب از شما مي پرسم که فکر مي کنيد اگر ، در آن سال ها بوديد در کنار همان جوانان نبوديد؟
در جواب احمد: می پرسید که اگر ، در آن سال ها بوديد در کنار همان جوانان نبوديد؟
قرار نیست که من خودم را جای کس دیگری بگذارم اما این وظیفه را دارم که 10 یا 20 سال دیگر درباره عملکرد امروزم پاسخگو باشم.
امروز به جملهاي از "مارك تواين" برخوردم كه بهنظرم جالب اومد:
"مرگ تنها چيزي در اين جهان است كه با همه ما به يك شكل(عادلانه) رفتار ميكند، افسوس، آرامش وپناهش براي همه است."
اين، اولين باري بود كه من كلمه مرگ رو شنيدم و نترسيدم! پس: در نااميدي بسي اميد است.
فريد خان برادرنوازي كردهاند و اولين خوشامدگويي را ترتيب دادهاند. البته مدعياتي را هم در مورد "تلخ مرهگي ها" مطرح كردهاند كه بايد گفت:جاي هيچ نگراني نيست.
همچنين فرمودهاند كه:" منتقد همیشگی همه سیاسیون صاحب وبلاگ شد". ولي "هميشگي" و "همه" خيلي تلخ و نااميد كننده است. لطفا همين اول كاري ما را روانه خط مقدم نكنيد.
وسوسه وبلاگنويسي در يكي از روزهاي" تلخ "زمستاني به سراغم ْْآمد. يكي از ْآن روزهايي كه نسيم "روزمرگي" به "تلخي" وزيدن گرفتهبود و ...
بهاينترتيب بود كه "تلخ مرهگی ها" هم به دنيا آمد.
در "تلخ مرهگي ها" ميخواهم حكايتهايي را بازگو كنم كه اگرچه شايد عدهاي را خوش نيايد اما از روايت ْآن نيز گريزي نيست : يادداشتها و تاملات روزنامهنگاري كه با جستوجو در ميان تلخيها، اميدوارانه بهدنبال حداقلي از شيريني ميگردد.
